733 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
سید محمد حسینی،
دوره 26، شماره 80 - ( 1-1405 )
چکیده
در پژوهش حاضر جهت واکاوی فضایی بارش خاورمیانه از دادههای شبکهای بارش از مرکز اقلیمشناسی بارش جهان (GPCC) با تفکِیک زمانی ماهانه و تفکیک مکانی 5/0×5/0 درجه قوسِی استفاده شده است. لذا برای منطقه خاورمیانه آرایهای به ابعاد 80 × 160 بدست آمد(160 یاخته طولی و 80 یاخته عرضی). علت انتخاب دادههای شبکهای، تفکیک مکانی و زمانی مناسب و بهروز بودن آنها نسبت به دادههای ایستگاهی است. بازه زمانی مورد بررسی از سال 1970 تا سال 2020 میلادی میباشد. در نهایت نقشههای بلندمدت بارش خاورمیانه به صورت سالانه و ماهانه ترسیم شد. نتایج حاکی از این است که بارش در منطقه خاورمیانه میل به تمرکز و خوشهگزینی در بعد مکانی و زمانی دارد. به دیگر سخن، به سبب موقعیت جغرافیایی خاص منطقه خاورمیانه مانند توپوگرافی ناهمسان، دوری و نزدیکی به منابع تغذیهکننده رطوبت(دریای خزر، سیاه، مدیترانه، اقیانوس اطلس و هند) و جهت قرارگیری ناهمواریها، بارش نیز در مناطق پرارتفاع، در همسایگی دریاها و اقیانوسها و همچنین در دامنه بادگیر سلسله جبال منطقه متمرکز شده است. پراکنش نایکسان شرایط جغرافیایی، مسبب پراکنش ناهمنسان و نایکنواخت بارش در خاورمیانه شده است. به طوری که؛ گرانیگاه و ثقل بارش خاورمیانه بیشتر در منتهیالیه شرق دریای سیاه، جنوب ترکیه در همسایگی کشور سوریه و عراق، کمربند آرارات –زاگرس در غرب ایران، کرانه جنوبی دریای خزر، ارتفاعات پامیر و خلیج بنگال در هند و ارتفاعات هندوکش در پاکستان متمرکز شده است. این در حالی است که بخشهای زیادی از خاورمیانه به سبب همجواری با کویرها و بیابانهای بزرگ(صحرای آفریقا، کویرلوت، دشت کویر، ربعالخالی عربستان و بیابانهای افغانستان) میزان بارشی کمتر از 100 میلیمتر را به خود اختصاص دادهاند. همچنین نتایج نشان داد که بیشینه بارش این منطقه به فصل زمستان منتقل شده است و همچنان فصل تابستان، خشکترین دوره خاورمیانه است و فقط کرانههای اقیانوس هند و خلیج بنگال بارش موسمی دارند.
دکتر وهاب امیری، دکتر نسیم سهرابی، دکتر سید محمدعلی موسوی زاده،
دوره 26، شماره 80 - ( 1-1405 )
چکیده
این مطالعه تأثیر عوامل زمینشناسی و انسانی بر ترکیب فیزیکوشیمیایی آبهای زیرزمینی آبخوان قزوین را مورد ارزیابی قرار داده است. بر اساس دیاگرام گیبس بهینه شده، تمرکز نمونهها در انتهای مسیر برهمکنش آب شیرین با واحدهای سیلیکاته تکامل ژئوشیمیایی ناشی از انحلال این واحدهای زمینشناسی و افزایش نسبت Na/(Na+Ca) است. مکانیسم تبادل کاتیونی در تغییر ترکیب شیمیایی آب زیرزمینی با استفاده از نمودار دو متغیره Ca+Mg نسبت به SO4+HCO3 و شاخصهای کلروآلکالن CAI-1 و CAI-2 مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان میدهد که در 68 درصد از نمونهها تبادل یونی مستقیم و در 32 درصد نیز تبادل یونی معکوس ترکیب شیمیایی آب زیرزمینی را کنترل میکنند. تغییرات Ca در مقابل SO4 بیانگر عدم تأثیرگذاری صرف انحلال ژیپس به عنوان منشأ یونهای کلسیم و سولفات است. این تغییرات میتواند به دلیل تحرک و انتقال یون در خلال فرایندهای پدوژنیک (چرخه بیوژئوشیمیایی سولفور) و فعالیتهای انسانی باشد. بررسی نقش عواملی همچون ورودی کشاورزی، ورودی اتمسفری، نیتروژن خاک، فاضلاب، کود دامی، کود شیمیایی و فرایند دنیتریفیکاسیون در آلودگی آب زیرزمینی با بهرهگیری از نمودار NO3/Na در مقابل Cl/Na و نسبت NO3/Cl در مقابل Cl دنبال شد. نتایج نشان میدهد که ورودیهای کشاورزی و فاضلاب دارای نقش موثرتری در تغییر محتوای NO3 و Cl نمونههای آب زیرزمینی هستند. علاوه بر این، در برخی موقعیتها به ویژه جنوب شرقی آبخوان، فرآیند دنیتریفیکاسیون موجب کاهش غلظت NO3 میشود. نتایج این مطالعه میتواند با درک مکانیسمهای کنترل کننده ترکیب فیزیکوشیمیایی و شناسایی عوامل محتمل آلاینده آب زیرزمینی به مدیریت موثر منابع آب در این آبخوان استراتژیک کمک کند.
زهرا حجازی زاده، علیرضا کربلایی دریی، مختار فتاحیان،
دوره 26، شماره 80 - ( 1-1405 )
چکیده
در این پژوهش، با هدف تحلیل دقیقتر فضایی سامانه پرفشار جنبحارهای در تابستان ایران، از دادههای روزانه ERA5 (1980–2020) و روش آماری Getis-Ord Gi* برای شناسایی هاتاسپاتهای معنادار (p < 0.01) در توزیع ارتفاع ژئوپتانسیل تراز 500 هکتوپاسکال (Z500) در فصل گرم سال (ژوئن–آگوست) استفاده شد. نتایج نشان داد که بیشینه آماری هاتاسپات در جولای رخ میدهد: خوشه داغ با Z score تا +4.1 (سطح اطمینان 99%) در جنوب غرب ایران (27°–32°N، 48°–60°E) شکل میگیرد که بیانگر فراترین انحراف مثبت از میانگین بلندمدت Z500 است. در مقابل، خوشه سرد با Z score تا 10.2 − در شمال غرب (آذربایجان غربی و کردستان) قرار دارد کمترین مقدار گزارششده در کل دوره و نشاندهنده کاهش ژئوپتانسیل ناشی از توپوگرافی البرز-زاگرس و فعالیت سامانههای میانعرضی. تحلیل هیستوگرام Z scoreها تأیید میکند که توزیع در جولای دوکُلهای و بهوضوح دوگانه است: فراوانی بالا در بازههای [+2.5, +4.1] و [−10.2, −2.5]، در ناحیه Z ≈ 0، نشاندهنده جداشدگی قوی فضایی بین خوشههای داغ و سرد است. علاوه بر این، عدم وجود خوشههای معنادار در نیمه شرقی (مرکز و شرق ایران) که در هر سه ماه مشاهده شد، گویای حضور یک «زون انتقالی» پویا است که تحت تأثیر رقابت بین جریانهای جنبحارهای و میانعرضی قرار دارد. در آگوست، با وجود افزایش مطلق Z500 به فراتر از 5890 متر، Z score کاهش یافته (+4.0) که نشان میدهد گرمای تجمعی سطح باعث بالارفتن مطلق Z500 شده، اما ناهنجاری آماری آن نسبت به جولای ضعیفتر است. این یافتهها حاکی از آن است که پیک دینامیکی پرفشار جنبحارهای ایران با تأخیر یکماهه نسبت به پیک گرمای سطحی در تابستان رخ میدهد.
آقای آیت جهانبانی، آقای علی شماعی، اقای حبیب اله فصیحی، آقای طاهر پریزادی،
دوره 26، شماره 81 - ( 4-1405 )
چکیده
تابآوری یکی از رویکردهای کاهش آسیبپذیری جوامع و تقویت تواناییهای مردم برای مقابله با خطرات ناشی از وقوع سوانح طبیعی بهویژه زمینلرزه است و دارای ابعاد اقتصادی، اجتماعی، نهادی، کالبدی و زیستمحیطی است. این پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ ماهیت و روش تحقیق توصیفی-تحلیلی از نوع اکتشافی است. پرسشنامه محقق ساخته با 102 گویه ابزار گردآوری داده های پژوهش بود. حجم نمونه براساس فرمول کوکران 386 و روش نمونه گیری نیز تصادفی ساده بود. تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل مسیر در بستر نرم افزار SPSS25 برای تحلیل داده ها و مدلسازی عوامل به کار گرفته شد. نتایج پژوهش بیانگر آن است که شهر پارس آباد از نظر تابآوری اجتماعی و کالبدی دارای پایینترین امتیازات و در وضعیت متوسط متمایل به خوب؛ تابآوری زیستمحیطی در وضعیت متوسط، تابآوری نهادی و اقتصادی به ترتیب در وضعیت متمایل به وضعیت نامناسب قرار دارند. همچنین عامل بندی سؤالات، 13 عامل برای ابعاد اجتماعی (رفتار در حین بحران، آگاهی از بحران، آمادگی برای بحران، دانش، همکاری، اعتماد، همیاری، امانتداری، تعامل، دقت، نگرش، کمکهای اولیه و اقدامات ضروری)؛ 3 عامل (خسارت پذیری، جبرانپذیری و توانایی برگشت) برای ابعاد اقتصادی؛ 5 عامل (عملکرد نهادهای عمومی، عملکرد نهادهای نیمه عمومی، ارتباط نهادی، اقدامات نهادی و بستر نهادی) برای تابآوری نهادی؛ 4 عامل (فضای باز، مقاومت ساختمانی، دسترسی عمومی و دسترسی امدادی) برای تابآوری کالبدی و 3 عامل (عوامل محیطی، تغذیهای و خاک) برای تابآوری زیستمحیطی نشان داد. در نهایت مدلسازی شاخص های تاب آوری برای شهر پارس آباد ارایه گردید.
- نظیر احمد هاشم زهی، - غلامرضا میری، - معصومه حافظ رضازاده،
دوره 26، شماره 81 - ( 4-1405 )
چکیده
استفاده از ظرفیتهای محلهای و بازتعریف نقش شهروندان در سطح محلههای شهری به رویکردی جدیدی تحت عنوان مشارکت محله محور منجر شده است؛ چرا که بسیاری از چالش های شهری ریشه در عدم مشارکت شهروندان دارد. شهر زاهدان نیز از این موضوع مستثنی نیست. برای تحقق مشارکت محله محور، توجه و تقویت برخی شاخص ها بسیار ضروری است. هدف این تحقیق سنجش شاخص های تاثیرگذار در بهبود مشارکت محله محور جهت ارتقاء خدمات شهری در شهر زاهدان است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر گردآوری داده ها به صورت میدانی از طریق ابزار پرسش نامه است. جامعه آماری تحقیق را شهروندان ساکن در شهر زاهدان بالغ بر 587730 نفر تشکیل داده اند. حجم نمونه از طریق فرمول کوکران 322 نفر محاسبه شد.بررسی 5 متغیر قابلیت اعتماد، پاسخگویی و مسئولیت پذیری، اطمینان، همدلی و توجه و عوامل ملموس و محسوس نشان می دهد که هر 5 متغیر در سطح کمتر از 05/0 معنادار بوده اند. بررسی اختلاف میانگین و آمار تی آزمون تایید نمود که شهروندان نسبت به عملکرد شهرداری و مدیران، اعتماد ندارند. همچنین آزمون تی تک نمونه ای نشان می دهد که شاخص های شفاف سازی، توانمندسازی، پایگاه اقتصادی، بسترهای ارزشی و احساس تعلق مکانی برابر با 000/0 و کمتر از 05/0 معنادار هستند. این مطلب بر تاثیرگذاری این شاخص ها بر بهبود مشارکت محله محور اشاره دارد. بر اساس نتایج مدل معادلات ساختاری بیشترین تاثیرگذاری مربوط به شاخص شفاف سازی با تیین 19/0 سپس احساس تعلق مکانی با 15/0 است. همچنین آزمون تی تک نمونه ای نشان می دهد که مشارکت های یدی(اختلاف میانگین 510/0)، مالی(اختلاف میانگین611/0) و فکری(اختلاف میانگین 486/0) با سطح معناداری کمتر از 05/0 تاثیر زیادی می توانند در بهبود مشارکت محله محور و ارتقاء کیفیت خدمات شهری داشته باشند.
سمیه جهان تیغ مند، مصطفی هداوندمیرزایی،
دوره 26، شماره 81 - ( 4-1405 )
چکیده
توسعه گردشگری طبیعت گرایانه وابسته به معرفی و توجه به جذابیت جاذبه های گردشگری طبیعی است. در واقع، شناسایی عوامل موثر بر افزایش جذابیت مکانهای اکوتوریستی و ژئوتوریسی از جمله مهمترین موضوعات در توسعه گردشگری و طبیعتگردی یک منطقه است. با توجه به این موضوع، هدف پزوهش حاضر نیز بررسی عوامل موثر بر افزایش جذابیت مکانهای توریستی و ژئوتوریسی در منطقه مورد مطالعه میباشد. تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش انجام آن توصیفی- تحلیلی است. ابزار گردآوری دادهها و اطلاعات پرسشنامه و مشاهده میباشد. جامعه آماری پژوهش، کارشناسان و متخصصان حوزه گردشگری شهرستان خرمآباد در استان لرستان میباشد. در این پژوهش 50 کارشناس و متخصص مرتبط با گردشگری طبیعی به عنوان نمونه انتخاب گردید. نتایج پژوهش گویای آن است که به ترتیب چهار عامل محصولات گردشگری اکوتوریستی و ژئوتوریستی، حفاظت داراییهای طبیعی، حفط و توسعه زیرساختهای گردشگری و ایجاد فرصتهایی رونق گردشگری طبیعت محور مهمترین عوامل افزایش جذابیت مکانهای توریستی و ژئوتوریسی میباشند. همچنین نتایج نشان داد که تقویت زیرساختهای گردشگری منطقه، سرمایهگذاری بخش خصوصی در گردشگری و شناخت ظرفیتهای گردشگری طبیعی و جاذبههای گردشگری وبرنامهریزی برای توسعه آن مهمترین راهبردهای توسعه گردشگری طبیعی در شهرستان خرمآباد میباشند.
ثریا دریکوند، بهروز نصیری، هوشنگ قائمی، مصطفی کرم پور، محمد مرادی،
دوره 26، شماره 81 - ( 4-1405 )
چکیده
گرمایش ناگهانی پوشن سپهری، به طور بارزی بر آب و هوای سطح زمین اثر گذار است. در این پژوهش تغییرات بارش در زمان رخ داد این پدیده مورد بررسی قرار گرفته است. بدین منظور، پس از آشکارسازی گرمایش های رخ داده در طول دورهی مورد مطالعه(1986-2020)، 18 گرمایش شناسایی شد. دهک 5 برای آستانهی نرمال و دهک 9 برای آستانهی بارشهای سنگین برای دادههای بارش 117 ایستگاه محاسبه شد. و میزان اختلاف از نرمال بارش به دو صورت بررسی شد. ابتدا، بارش در زمان وقوع گرمایش،با میانگین بلند مدت، به تفکیک ماه مقایسه شد و سپس روند تغییرات بارش در قبل، هم زمان و بعد از وقوع گرمایش بررسی شد. در نهایت این نتایج به دست آمدند. گرمایشهای رخ داده در هر ماه اثر یکسانی بر تغییرات بارش اعمال نمیکنند. در گرمایشهای رخ داده در ماه دسامبر، ژانویه و فوریه، شمالغرب در بیشترین تغییرات بارشی و بالاتر از نرمال به سر میبرد و درصد احتمال بارشهای بالای دهک 9، تا 65 درصد افزایش مییابد. نواحی غربی و جنوب غرب نیز دارای بارشهای بالاتر از میانگین هستند و نیز احتمال وقوع بارشهای سنگین، بالا میباشد. بارش در سواحل دریای خزر ارتباط معکوسی را با گرمایش نشان میدهد به طوری در تمام بررسیهای این پژوهش کمبود بارش در زمان رخ داد گرمایش در این نواحی چشمگیر است. مناطق جنوبی در تمام رخدادههای گرمایش دچار بارش کمتر از نرمال هستند. مرکز ایران در گرمایشهای ماه مارس دارای بارش بالاتر از میانگین میباشد. شرق ایران نیز در گرمایشهای ماه مارس دارای بارشهای شدیدی نسبت به نرمال میباشد.
دکتر مصطفی کابلی زاده، دکتر سجاد زارعی، آقای محمد فروغی راد،
دوره 26، شماره 81 - ( 4-1405 )
چکیده
برای پایش و مدیریت منابع آب کشاورزی در کشورهای خشک و نیمهخشک جهان از جمله ایران شاخصهای مختلفی وجود دارد که برخی از آنها را میتوان به صورت مستقیم و زمینی و برخی را با استفاده از فناوری سنجش از دور و تصاویر ماهوارهای استخراج نمود. هدف این مطالعه پیشنهاد مناسبترین و کارآمدترین شاخصهای مدیریت منابع آب کشاورزی و عمدتا با هدف نیل به حداکثر تولید محصول یا حداکثر بهرهوری آب با استفاده از فناوری سنجش از دور میباشد، به همین دلیل از شاخص تنش آبی گیاه (CWSI) و الگوریتم توازن انرژی سطحی زمین (SEBAL) برای برآورد تبخیر - تعرق (ET) استفاده شد. ابتدا میزان تبخیر - تعرق با استفاده از الگوریتم SEBAL برای شش تصویر ماهواره لندست 8 که برای طول دوره رشد گندم محاسبه شد. سپس پهنهبندی این شاخص در چهار طبقه خیلی کم (0 تا 25/0)، کم (25/0 تا 5/0)، متوسط (5/ تا 75/0) و زیاد (75/0 تا 1) که بهترتیب نشان دهنده کمترین تا بیشترین میزان تبخیر - تعرق است، انجام گرفت. در مرحله بعد، CWSI بر مبنای معادله ایدسو (Idso) محاسبه گردید. مقایسه نقشههای تبخیر - تعرق و شاخص CWSI نشان دهنده ارتباط معنیدار این دو شاخص در ماههای گرم سال است. در حالی که در ماههای سرد ارتباط معنیداری دیده نمیشود. این یافتهها به همراه رابطه برقرار شده بین ET و CWSI میتواند راهبردهای مدیریت آب در محیطهای خشک برای تولید پایدار محصول را آگاه کند.
دکتر کرامت اله زیاری، آقای امین محمودی آذر، آقای خلیل جنگجوی، لیلا اصلانی،
دوره 26، شماره 81 - ( 4-1405 )
چکیده
از مباحث مطرح در کشورهای در حال پیشرفت در جهان، مسئله کاهش زیانهای ناشی از مخاطرات طبیعی و انسانساخت است. نظریات و پارادایمهای مختلفی بهمانند مدیریت بحران و تابآوری مطرح شدهاند تا میزان آسیبپذیری مخاطرات را کاهش دهند. در بین آسیبپذیریهای مطرح در بین سایرین آسیبپذیری کالبدی است. حال مهمترین سؤالی که در این تحقیق مطرح میشود آن است که آیا باتوجهبه مطالعات مختلفی که در زمینه آسیبپذیری کالبدی شده است، جدای اقدامات عینی، رضایتمندی ساکنان نیز موردمطالعه قرار گرفته و آیا ارتباطی بین شاخصهای عینی و ذهنی در این زمینه وجود دارد؟ نمونه موردی موردمطالعه در این تحقیق منطقه 4 شهر ارومیه که بافتی مسئلهدار است، میباشد. این پژوهش از نوع کاربردی بوده و روش آن توصیفی-تحلیلی میباشد و به منظور بررسی این ارتباط عینی و ذهنی آسیبپذیری کالبدی ابتدا با استفاده از تحلیل فضایی متغیرهای عینی بررسی شده و سپس با استفاده از پرسشنامه طیف لیکرتی متغیرهای ذهنی بررسی میشوند و در نهایت با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون این ارتباط سنجیده میشود.نتایج تحقیق حاکی ازآن است که با توجه به ضریب همبستگی 623/0 بین متغیرهای ذهنی و عینی؛ ارتباط معناداری بین منظر عینی(واقعیت بر روی زمین) و منظر ذهنی(رضایتمندی ساکنین) در حوزه شاخصهای آسیبپذیری کالبدی شهری وجود دارد.
دکتر رقیه جهدی،
دوره 26، شماره 81 - ( 4-1405 )
چکیده
آتشسوزیها سالانه مناطق وسیعی را در جنگلهای هیرکانی شمال ایران میسوزاند. هدف این مطالعه شناخت رژیم آتش و ارزیابی مخاطره آتش در مناطق حفاظتشده در استان گیلان (256488 هکتار) است. احتراقهای آتش و فراوانی/تکرار مناطق سوختهشده از سال 1992 تا 2022 شناسایی شدند. سپس، مدلسازی رفتار آتش برای شبیهسازی احتمال سوختن و شدت آتش (یعنی طول شعله شرطی) با استفاده از سیستم مدلسازی FlamMap بر پایه اطلاعات آب و هوای آتش، نقشههای توپوگرافی، مدلهای ماده سوختنی محلی و داده تاریخی آتش، انجام شد. با ترکیب نقشههای احتمال سوختن و طول شعله شرطی شبیهسازی شده، نقشه مخاطره آتش در مناطق حفاظت شده تهیه شد. بر اساس نتایج بدست آمده، 8% از تعداد آتشسوزیهای تاریخی در دوره مورد مطالعه در مناطق حفاظت شده رخ داده که اغلب دارای اندازههای بسیار کوچک و سطوح سوختهشده محدود (شامل 1/0% از سطوح سوختهشده در استان) است. آتشسوزیهای مکرر (تکرار آتش بیش از 1) 60% از مناطق حفاظت شده را پوشش میدهند و 11% از این مناطق احتمال سوختن زیاد دارند. تغییرات مقادیر احتمال سوختن و شدت آتش منعکس کننده تنوع فعالیت آتشسوزی در مناطق حفاظت شده بویژه در بخشهای جنوب-مرکزی است که شاهد بیشترین مقادیر احتمال سوختن (بیش از 1) و طول شعله شرطی (بیش از 3 متر) است. در نهایت، نقشهبرداری مخاطره آتش نشان داد که 7/77% و 8/4% از مناطق حفاظت شده به ترتیب در طبقات مخاطره بسیار کم و کم قرار گرفتند. در مقابل، 4/12% و 2/5% از این مناطق به ترتیب در طبقات مخاطره زیاد و بسیار زیاد قرار گرفتند. نتایج کمی این تحقیق معیارهای علمی را برای شناسایی مناطق با اولویت بالا در مناطق حفاظت شده فراهم میکند که در آن تلاشهای مدیریتی میتواند به معکوس کردن خطر فزاینده آتشسوزی جنگلهای حفاظت شده کمک کند.
خانم عاطفه بساک، دکتر زهرا حجازی زاده، دکتر اکبر حیدری تاشه کبود،
دوره 26، شماره 81 - ( 4-1405 )
چکیده
این پژوهش با هدف ارزیابی ارتباط میان پارامترهای هواشناسی و غلظت ذرات معلق PM10 و پیشبینی میزان این آلاینده در شهر اهواز انجامشده است. دادههای روزانه پارامترهای هواشناسی (دما، سرعت باد، جهت باد، دید افقی، بارش و رطوبت نسبی) و غلظت PM10 در بازه زمانی 1390 تا 1402 از سازمان هواشناسی و اداره کل محیطزیست خوزستان گردآوری شد. پس از پیشپردازش دادهها، از آزمون کلموگروف-اسمیرنوف برای بررسی نرمال بودن توزیع آنها استفاده شد. با توجه به عدم نرمال بودن دادهها، از ضرایب همبستگی اسپیرمن و تاوی بی کندال برای ارزیابی ارتباط میان متغیرها بهره گرفته شد. تحلیلهای آماری و مدلسازی با استفاده از نرمافزار SPSS و زبان برنامهنویسی پایتون در محیط اسپایدر انجام شد. نتایج تحلیل همبستگی نشان داد که بین غلظت PM10 و برخی پارامترهای هواشناسی ارتباط معناداری وجود دارد. بهطور خاص، همبستگی مثبت و معناداری بین PM10 و دما (0.284 و 0.187) و سرعت باد(0.094 و 0.061)، و همبستگی منفی و معناداری بین PM10 و دید افقی (0.408- و 0.300 -)، جهت باد (0.048 – و 0.034 -)، بارش (0.159 – و 0.125-) و رطوبت نسبی (0.259 – و 0.173-) مشاهده شد. در ادامه، برای پیشبینی غلظت PM10 از مدل شبکه عصبی مصنوعی چندلایه پرسپترون (MLP) استفاده شد. ساختار شبکه شامل یک لایه ورودی با شش نورون (مربوط به شش پارامتر هواشناسی)، سه لایه مخفی با ۱۶، ۳۲ و ۶۴ نورون و یک لایه خروجی بود. نتایج ارزیابی مدل نشان داد که شبکه عصبی MLP توانایی مناسبی در پیشبینی غلظت PM10 دارد و خطای پیشبینی در مراحل آموزش، اعتبارسنجی و آزمون در سطح قابل قبولی قرار دارد.
دکتر محسن احد نژاد روشتی، دکتر حسین طهماسبی مقدم، دکتر آمنه علی بخشی،
دوره 26، شماره 81 - ( 4-1405 )
چکیده
برنامهریزی کاربری اراضی یکی از جنبههای اساسی توسعه پایدار شهری است که هدف آن ایجاد تعادل میان کاربریهای اراضی در مناطق شهری میباشد. این پژوهش با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تحققپذیری کاربریهای خدماتی در شهر زنجان، با استفاده از رویکرد آیندهپژوهی انجام شده است. برای جمعآوری دادهها، از روشهای ترکیبی کتابخانهای و میدانی استفاده شد. در مرحله میدانی، روش دلفی بهکار گرفته شد و 35 نفر از خبرگان حوزههای برنامهریزی شهری، مدیریت شهری و مسکن از طریق دو دور پرسشنامه، عوامل کلیدی مؤثر را ارزیابی کردند. در مجموع، 36 عامل در پنج بُعد قانونی، اقتصادی، اجتماعی-فرهنگی، کالبدی-فضایی و مدیریتی شناسایی شد و دادههای حاصل با نرمافزار میکمک تحلیل شدند. نتایج نشان داد که عوامل «قوانین و مقررات کاربری زمین شهری» و «نحوه مکانیابی و پراکنش فضایی خدمات» با امتیازهای تأثیرگذاری مستقیم 85 و 82، بیشترین نقش را در تحققپذیری کاربریهای خدماتی ایفا میکنند. همچنین، ضعف هماهنگی نهادی، سیاستهای نامناسب توسعه فیزیکی، و عدم مشارکت مؤثر شهروندان، از موانع کلیدی شناسایی شدهاند. تحلیل ماتریس اثرات متقاطع نیز درجه پرشدگی 55.32 درصد را نشان داد، که بیانگر وابستگی و تأثیر متقابل عوامل در سیستم ناپایدار تحققپذیری کاربریهای خدماتی است. این پژوهش راهکارهایی برای بهبود وضعیت ارائه داده است، از جمله بازنگری در قوانین شهری، تقویت هماهنگی میان نهادهای مرتبط، استفاده از فناوریهای نوین مانند GIS برای مکانیابی صحیح خدمات، و ارتقای فرهنگ مشارکت شهروندان در برنامهریزی شهری. نتایج تحقیق، علاوه بر شناسایی عوامل کلیدی تأثیرگذار، بر اهمیت توجه به ابعاد چندبعدی و پایداری در برنامهریزی کاربریهای خدماتی تأکید دارد و زمینهساز توسعه پایدار و عدالت فضایی در شهر زنجان است.
دکتر سعیده فخاری،
دوره 26، شماره 81 - ( 4-1405 )
چکیده
منطقه ۱۲ شهر تهران بهعنوان یکی از قطبهای فرهنگی و گردشگری پایتخت، میزبان مجموعهای از مؤسسات فرهنگی و موزههای شاخص است که از جاذبههای اصلی بازدیدکنندگان داخلی و خارجی محسوب میشوند. با این حال، عدم وجود برنامهریزی سیستماتیک برای مسیریابی بین این مراکز، منجر به اتلاف زمان و انرژی گردشگران و کاهش کیفیت تجربه بازدید میگردد. این پژوهش با هدف بهینهسازی مسیرهای بازدید از موزههای منطقه ۱۲ تهران، با تمرکز بر کمینهسازی زمان و مسافت سفر، ۲۲ موزه فعال و شاخص این منطقه را بهعنوان مطالعه موردی در نظر گرفته است. در این راستا، از مدل ریاضی (Open TSP) در چارچوب تحلیل شبکهای در محیط سیستم اطلاعات جغرافیایی استفاده شد. . نتایج کمی حاصل از تحلیل نشان میدهد که در حالت معمول (بدون بهینهسازی)، مسیر بازدید از تمامی ۲۲ موزه معادل ۲۵.۹۱ کیلومتر با زمان سفر ۳۱۰ دقیقه است، در حالی که مسیر پیشنهادی بهینهشده تنها ۹.۸۹۶ کیلومتر با زمان سفر ۱۱۸ دقیقه را در بر میگیرد. این بهبود، معادل کاهش ۶۲٪ در مسافت و ۶۲٪ در زمان سفر است. این پژوهش بیانگر کارایی بالای تلفیق مدلهای بهینهسازی ترکیبیاتی با قابلیتهای تحلیل فضایی GIS در برنامهریزی گردشگری شهری است و میتواند بهعنوان الگویی برای مدیریت هوشمند مسیرهای بازدید گردشگری در سایر مناطق شهری مورد استفاده قرار گیرد. نتایج حاصل، امکان تصمیمگیری آگاهانه و برنامهریزی بهینه برای بازدیدهای گروهی و انفرادی را فراهم کرده و بهطور معناداری تجربه گردشگری را از طریق کاهش هزینههای زمانی و فیزیکی بهبود میبخشد.